الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

695

علل الشرايع ( فارسي )

را بر اثم و عدوان است كه اين تعاون منهى و مزجور بوده و در مقابل امر به ضدّ و خلاف و منافى آن دارند . ثورى از سفيان راجع به تفسير و تشريح عدوان پرسيد و به او گفت عدوان چيست ؟ سفيان گفت : آن است كه مال صدقه را از « بانقيا » « 1 » به « حيره » « 2 » برده با اين كه در بانقيا مستحق هست آن را صرف اهل حيره كنند و من قسم راست و درست مىخورم كه نگهبانى سفيان و معاوية بن مرّه و مالك بن معول و خيثمة بن عبد الرحمن « 3 » از چوبه دارى كه جناب زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام را در كناسه « 4 » كوفه به امر هشام بن عبد الملك به آن زده بودند از مصاديق عدوان بوده كه حقّ تعالى از آن زجر و نهى فرموده . سپس گفت : حراست و نگهبانى آنان كه نامشان را بردم از چوبه دار زيد و اين گونه تعاونها داعى و سبب شد براى تغيير دادن بسيارى از احكام شرع كه از جمله آنها نقل دادن صدقه بانقيا است به حيره . اگر كسى در مقام توجيه و عذر بگويد : افرادى را كه نام برديد و گفتيد فعل ايشان از مصاديق اعانه بر اثم و گناه است قابل قبول نيست زيرا ايشان از نصرت كردن برّ يعنى امام از جانب خداى عزّ و جلّ كه طاعتش بر بندگان واجب است عاجز بودند و در چنين موردى اعانه بر فعل عاجز صادق نيست . در جواب مىگوييم : عاجز نسبت به فعلى كه از آنان عجز دارد معذور است ولى در ترك طلب از چيزى كه حقّ تعالى بر او واجب و فرض قرار داده نظير طاعت خودش و طاعت رسول و اولى الامر هرگز معذور نيست . و نيز مىگوييم : ممكن نيست باطن و سريره واليان و اميران بر خلاف ظاهرشان باشد چنانچه باطن نبىّ كه اصل و رئيس واليان است و امراء جملگى فرع و مرؤس او هستند امكان ندارد بر خلاف ظاهرش باشد و خداوندى كه به باطن و ظاهر آگاه بوده و بر آنچه در دلهاى بندگان مىباشد مطَّلع است هرگز عباد را مكلَّف به چيزى

--> « 1 » - بانقيا بكسر نون قريه اى است در كوفه . « 2 » - حيره شهرى است نزديك كوفه . « 3 » - اين چهار نفر نگهبان و مأمور حراست از چوبه دار زيد بودند كه كسى جناب زيد را از بالاى دار پائين نياورده و دفنش نكند . « 4 » - جايى است در كوفه .